جاما ( جبهه اتحاد مردم ایران )
پادشاه باش حتی اگر قلمروات به اندازه عرض شانه هایت باشد
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : محمد دامن باغ
نویسندگان

فرق امیرمومنان حضرت علی (ع)را شکافتند.سر حسین ابن علی (ع)را از تن جدا کردند .بدن جناب مختار را تیرباران کردند وائمه ی معصومین (ع) هریک را بنوعی به شهادت رساند.تا امر به معروف ونهی از منکر در جامعه عمل نشود .این یعنی خاموش کردن فریاد عدالت .ومطالبه گری .وظلم ستیزی

 

به گزارش پایگاه عدالت خواهانجانباز محمددامن باغ.نوشت 
بسم رب الحسین (ع).

امر به معروف ونهی از منکر از اوجب واجبات است .

احیای این فریضه ی الهی که ریشه در فرهنگ عاشورا. وپیام حسین علی (ع)به مردم ازاده ی جهان است دارد. باید توسط قوای سه گانه و نیروهای مسلح.ارگانها .نهادها .مردم.مراجع معظم  تقلید .وشخص حضرت اقا مجدانه پیگیری شود.در کشوری که روح امربه معروف و نهی از منکر بمیرد. ان کشور مرده است. اشرافی گری .شکاف طبقاتی .انباشت ثروت در کف عده ای خاص .بیکاری. اماربالای طلاق .خالی شدن سفرهای محرومان .جولان دادن مرفعین بی دردونااهلان وانقلابی نماها و کسانی که دین را وسیله کاسبی قرار داده اند .خود باخته گی در مقابل زور گویان به ویژه استکباروصهونیست .اختلاس.ارتشا.فساد.و بزه .وهمه و همه. نتیجه ی تعطیل شدن این فریضه ی واجب الهی است.که باید با عزم ملی احیا و زنده شود. فرهنگ حسینی(ع)زمانی زنده است .که فریضه ی امربه معروف زنده بماند. ￿      و     جناب  مختار ثقفی. ￿چه زیبا چنین  فرمود.

امروز میخواهم  به مصاف تزویر  بروم .

که بدترین افت دین است .تزویر با لباس دیانت وتقوی به میدان می اید.

تزویر سکه ای است دو   رو. که بر یک روی ان نام خدا 

  و بر روی دیگرش نقش ابلیس است. عوام خدایش را میبینند .واهل معرفت ابلیسش را.

وچه خون دلهایی خورد علی(ع) از دست این جماعت سر به سجود .ایه خوان به ظاهر متدین.

احیای امر به معروف ونهی از منکر برای کسانی که جامه ی دلق و ریا پوشیده وتظاهر به دینداری و تجمیع ثروت میکنند.و خون خلق الله را در شیشه کرده ویا چون زالو مکیده اند .بسیار سخت وسنگین است .برای همین هم به فریب عوام میپردازند.درصورتی که احیای این فریضه ی واجب خداوند برای این است که مظلوم بتواند حق خود را از ظالم بستاند وزیر بار زور وظلم وجور نرود.و بسیاری چون منافع مادی ودنیوی وعمارت وصدارت وریاست خود را در خطر میبینند.در پی تعطیل این واجب عظیم هستند.وامروز نیز این خطر بزرگ جامعه ی اسلامی مارا بیش از پیش تهدید میکند.و تزویر با تیرهای زهرالود به میدان امده برای جلوگیری از این امر واجب تا محرومان نتوانند مطالبه ی حق کنند. و زیر یوغ استکبار واستعمار باشند .که شعار ملت ما هیهات من الذله است.امروز حجاب خواهران کوبنده ترازخون شهید است.خواهران ما در جامعه باید به رسالت زینب گونه ی خود عمل کنند و بینی یزیدیان زمان را که در پی دهن کجی به خون پاک شهداست به خاک بمالند.

   بدحجابی و غیره اموری هستند .که نیاز به فرهنگ سازی درست دارند. امربه معروف درجزئیات ریشه در .نصیحت توام با اخلاق مداری .وبرخورد کریمانه وفرهنگ سازی دارد.که  علاج این امور است.واما اساس کلی امربه معروف ونهی از منکر .

مبارزه با ظلم و جور وستم وبیدادگریست.

فرق امیرمومنان حضرت علی (ع)را شکافتند.سر حسین ابن علی (ع)را از تن جدا کردند .بدن جناب مختار را تیرباران کردند وائمه ی معصومین (ع) هریک را بنوعی به شهادت رساند.تا امر به معروف ونهی از منکر در جامعه عمل نشود .این یعنی خاموش کردن فریاد عدالت .ومطالبه گری .وظلم ستیزی. وتن به خفت وذلت دادن .که باروحیات رسولان وائمه ی معصومین سلام الله و ازاده گان جهان و اسلام ناب محمدی (ص)  هیچ سازگاری ندارد.کمی به اطراف خود بنگرید وبعد قضاوت کنید براستی ما امت کدام پیامبریم.و شیعه ی کدام امام همام. وازچه کتابی دستور میگیریم. وبرکدام قبله نماز میگذاریم .که برخی ازما این چنین سنگ دل وبی رحم وبی پروا شده ایم .کجای کار میلنگد  .و باید مراقب باشیم کلیات فدای فرعیات و جزئیات نشود.جزئیات نیاز به نصیحت وتذکر لسانی با ارامش و مهربانی وفرهنگ سازی دارد.

وکلیات که همان مبارزه با فسادهای کلان اقتصادی رباخوری سیستم بانکی که کمرمردم را شکسته واشک امام عصر (عج)رادراورده ربا یعنی جنگ با خدا کیست که درکشور این معنا را نداند

 چرا دست روی دست گذاشته ایم .گرانفروشی. کم فروشی . قاچاق کالا .کالای نامرغوب که همه را گیج کرده. که ایا کالای گران مرغوب است. یا کالای ارزان.وهزار فتنه ی دیگر  . که نیاز به روشنگری وبرخورد قاتع وبدون مماشات با هر کس درهر رده ای که باشد دارد.نصیحت عوام .وبرخورد برق اسا. با خواص زر اندوز عافیت طلب بی بصیرت.دین به دنیا فروش که در جهل و جمود تزویر غوطه ور شده و به نام دین سر دین را بریده .و اکثر جوانهای مارا با رفتار چند گانه وچهره در نقاق مسجد گریز کرده اند که خطر اینان از استکبار بیشتر است .امروز جوان به خواص خود مینگرد وقتی جوانان میبیند شخص در رفاه و به دنبال اشرافی گری است معلوم هست که ازدین گریزان میشود .در صورتی که جوان نمی داند اینها پیاده نظام دشمن هستند. وباید با بصیرت نافض جوانان عزیز ما خواص بی بصیرت رفاه زده ی دنیا طلب را از خواص واقعی باز شناسی کنند تا دچار شبهه نشده .واعمال برخی را به پای دین و اسلام ننویسند.اگرفریضه ی امربه معروف تعطیل نمیشد. فسادهای کلان مالی درجامعه رخ نمیداد .افراد دل بسته ی میز ومنصب و حب ریاست نمیشدند.محرومان سقوط نمی کردند و نااهلان صعود نمی کردند. و عدالت به حاشیه نمی رفت .کشور درگیر اختلاس های مداوم مالی نمی گردید. و بر سر رسیدن به پست کذایی برخی گریبان چاک نمی کردند .ومسلمان ابروی مسلمان را نمی برد وخون مسلمان را نمی ریخت .چه کسی میخواهد پاسخ این همه نابسامانی را بدهد.برای کشور شیعه که امید جهان اسلام و مظلومان عالم است. ننگ است که مسئولانش دزد باشند.وهرروزی از گوشه ای اخبار اختلاس وغیره برسد.ای کسانی که ادعای دینداری می کنید. بداد اسلام برسید .که مهدی فاطمه (ع)جگرش خون شد.

چشم بصیرت بسیاری را مقام و منصب کور کرده است.واخرت خود را فدای دنیای دیگران میکنند.وبرای به به و چه چه گفتن دیگران تن به هر ذلتی میدهند.

این است مفهوم واقعی امر به معروف و.

نهی ازمنکر که فلسفه ی قیام سیدالشهدا (ع)است.

جانباز محمد دامن باغ.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

از زمین تا آسمان آه است می دانی چرا؟

یک قیامت گریه در راه است می دانی چرا؟

بر سر هر نیزه خورشیدی ست یک ماه تمام
بر سر هر نیزه یک ماه است می دانی چرا؟

اشهد ان لا...شهادت اشهد ان لا ...شهید
محشر الله الله است می دانی چرا؟

یک بغل باران الله الصمد آورده ام
نوبهار قل هوالله است می دانی چرا؟

راه عقل ازآن طرف راه جنون از این طرف
راه اگر راه است این راه است می دانی چرا؟

از رگ گردن بیا بگذر که او نزدیک توست
فرصت دیدار کوتاه است می دانی چرا؟

از کجا معلوم شاید ناگهانت برگزید
انتخاب عشق ناگاه است می دانی چرا؟

از محرم دم به دم هر چند ماتم می چکد
باز اما بهترین ماه است می دانی چرا؟





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

پیامبرانی که هرگز ازدواج نکردند.

اطلاعاتی در مورد پیامبران
♪ ♫ ♪ ♫ ♪ ♫ ♪ ♪ ♫ ♪ ♫ ♪ 
● چهار نفر از پیامبرانی که عرب.زبان بودند
– حضرت هود
– حضرت صالح
– حضرت شعیب
– حضرت محمد

● پیامبرانی که با هم پسرخاله بودند
– حضرت عیسی و حضرت یحیی

● پیامبرانی که هرگز ازدواج نکردند
– حضرت عیسی
– حضرت یحیی

● پیامبرانی که با هم برادر بودند
– حضرت موسی و حضرت هارون
– حضرت اسمائیل و حضرت اسحاق

● پیامبرانی که پدر و پسر بودند
– حضرت ابراهیم و حضرت اسماعیل
– حضرت ابراهیم و حضرت اسحاق
– حضرت یعقوب و حضرت یوسف

● پیامبرانی که در کنار مزار حضرت علی(ع) مدفون هستند
– حضرت آدم
– حضرت نوح
– حضرت صالح
– حضرت هود

● پیامبرانی که دو نام داشتند
– حضرت محمد(ص)- احمد
– حضرت یونس(ع)- ذوالنون
– حضرت عیسی(ع)- مسیح
– حضرت خضر(ع)- ملیقا
– حضرت یعقوب(ع)- اسرائیل
– حضرت یوشع بن نون(ع)- ذوالکفل

● پیامبر اکرم(ص) چند مرتبه به معراج رفتند؟
– دو مرتبه

● حضرت یونس(ع) چند شبانه.روز در شکم ماهی بودند؟
– هفت شبانه.روز

● تعداد پیامبرانی که در بنی.اسرائیل مبعوث شدند
– شیصد پیامبر

● پیامبرانی که در زمین کربلا بر مصیبت امام حسین(ع) گریستند
– حضرت آدم
– حضرت ابراهیم
– حضرت موسی
– حضرت اسماعیل
– حضرت نوح
– حضرت عیسی

● پیامبرانی که پادشاه روی زمین بودند
– حضرت سلیمان
– حضرت ذوالقرنین

● آخرین پیامبری که وارد بهشت می.شود؟
– حضرت سلیمان

● پیامبرانی که با هم، هم.عصر بودند؟
– حضرت خضر
حضرت موسی
– حضرت موسی
حضرت شعیب
– حضرت ابراهیم
‌حضرت لوط
حضرت یعقوب
حضرت یوسف

● پیامبرانی که مقام امامت هم داشتند؟
– حضرت محمد
– حضرت ابراهیم

● کدام پیامبر(ع) در کشور ایران مدفون است؟
– حضرت دانیال نبی(ع) در شهر شوش دانیال

● کدام یک از پیامبران را سر بریدند؟
– حضرت یحیی

● قبر حضرت موسی(ع) توسط چه کسی کنده شد؟
– حضرت عزرائیل

● کدام پیامبر(ع) داماد یکی دیگر از پیامبران(ع) بود؟

– حضرت موسی(ع) داماد حضرت شعیب(ع) بود!

۱۳۰ 


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()


10948509_967659296592573_1606141266_n

من اگر کافر و بی دین و خرابم؛ به تو چه؟
من اگر مست می و شرب و شرابم ؛ به توچه؟
تو اگر مستعد نوحه و آهی٬ چه به من؟
من اگر عاشق سنتور و ربابم ؛ به تو چه؟
تو اگر غرق نمازی٬چه کسی گفت چرا؟
من اگر وقت اذان غرقه به خوابم ؛ به تو چه؟
تو اگر لایق الطاف خدایی٬ خوش باش.
من اگر مستحق خشم و عتابم ؛به تو چه؟
دُنیا گر چه سراب است به گفتار شما
من به جِد طالب این کهنه سرابم ؛به تو چه؟
تو اگر بوی عرق میدهی از فرط خلوص!
و من ار رایحه ی مثل گلابم؛ به تو چه؟
من اگر ریش٬ سه تیغ کرده ام از بهر ادب .
و اگر مونس این ژیلت و آبم ؛ به تو چه؟
تو اگر جرعه خور باده کوثر هستی!
من اگر دُردکش باده ی نابم ؛ به تو چه؟
تو اگر طالب حوری بهشتی٬ خب باش!
من اگر طالب معشوق شبابم ؛ به تو چه؟
تو گر از ترس قیامت نکنی عیش عیان.
من اگر فارغ از روز حسابم ؛ به تو چه؟

و جوابیه ی این شعر چنین است بدان

امر معروف بود زنده به هر عصر و زمان.

کفر و بی دینی ات ای یار , به ما مربوط است,
بشنو این پند گهربار , به ما مربوط است.
تو که با لهو و لعب در پی مستی هستی,
میکنی جمع، گرفتار , به ما مربوط است.
بی خیالت بشوم بارش طوفان بلا,
میرسد از درو دیوار , به ما مربوط است.
آنچه آمد به سر طایفه نوح نبی ,
میشود واقعه تکرار , به ما مربوط است.
من اگر لایق الطاف خدایم , به تو چه؟
تو کنی جامعه بیمار , به ما مربوط است.
تو به این کوه گنه عامل شیطان گشتی ,
شده ای نوکر دربار به ما مربوط است.
گر تو سوراخ کنی کشتی این جامعه را ,
میشود غرق به ناچار، به ما مربوط است.
تو که با چنگ و ربابت همه مردم را ,
 میکنی مستعد نار , به ما مربوط است.
دین من داده اجازه که دخالت بکنم ,
تا نبینم زتو آزار , به ما مربوط است.
امر معروف کنم , نهی زمنکر بپذیر ,
تا ابد , ترمز اشرار , به ما مربوط است….




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

متن سوره انسان

﴿ سورة الإنسان - سورة 76 - تعداد آیات 31 ﴾

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم

هَلْ أَتَى عَلَى الإنْسَانِ حِینٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ یَکُنْ شَیْئًا مَذْکُورًا ﴿١﴾ إِنَّا خَلَقْنَا الإنْسَانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشَاجٍ نَبْتَلِیهِ فَجَعَلْنَاهُ سَمِیعًا بَصِیرًا ﴿٢﴾ إِنَّا هَدَیْنَاهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاکِرًا وَإِمَّا کَفُورًا ﴿٣﴾ إِنَّا أَعْتَدْنَا لِلْکَافِرِینَ سَلاسِلا وَأَغْلالا وَسَعِیرًا ﴿٤﴾ إِنَّ الأبْرَارَ یَشْرَبُونَ مِنْ کَأْسٍ کَانَ مِزَاجُهَا کَافُورًا ﴿٥﴾ عَیْنًا یَشْرَبُ بِهَا عِبَادُ اللَّهِ یُفَجِّرُونَهَا تَفْجِیرًا ﴿٦﴾یُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَیَخَافُونَ یَوْمًا کَانَ شَرُّهُ مُسْتَطِیرًا ﴿٧﴾ وَیُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْکِینًا وَیَتِیمًا وَأَسِیرًا ﴿٨﴾ إِنَّمَا نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لا نُرِیدُ مِنْکُمْ جَزَاءً وَلا شُکُورًا﴿٩﴾ إِنَّا نَخَافُ مِنْ رَبِّنَا یَوْمًا عَبُوسًا قَمْطَرِیرًا ﴿١٠﴾ فَوَقَاهُمُ اللَّهُ شَرَّ ذَلِکَ الْیَوْمِ وَلَقَّاهُمْ نَضْرَةً وَسُرُورًا ﴿١١﴾ وَجَزَاهُمْ بِمَا صَبَرُوا جَنَّةً وَحَرِیرًا ﴿١٢﴾ مُتَّکِئِینَ فِیهَا عَلَى الأرَائِکِ لا یَرَوْنَ فِیهَا شَمْسًا وَلا زَمْهَرِیرًا ﴿١٣﴾ وَدَانِیَةً عَلَیْهِمْ ظِلالُهَا وَذُلِّلَتْ قُطُوفُهَا تَذْلِیلا ﴿١٤﴾ وَیُطَافُ عَلَیْهِمْ بِآنِیَةٍ مِنْ فِضَّةٍ وَأَکْوَابٍ کَانَتْ قَوَارِیرَا ﴿١٥﴾ قَوَارِیرَ مِنْ فِضَّةٍ قَدَّرُوهَا تَقْدِیرًا ﴿١٦﴾ وَیُسْقَوْنَ فِیهَا کَأْسًا کَانَ مِزَاجُهَا زَنْجَبِیلا ﴿١٧﴾عَیْنًا فِیهَا تُسَمَّى سَلْسَبِیلا ﴿١٨﴾ وَیَطُوفُ عَلَیْهِمْ وِلْدَانٌ مُخَلَّدُونَ إِذَا رَأَیْتَهُمْ حَسِبْتَهُمْ لُؤْلُؤًا مَنْثُورًا ﴿١٩﴾ وَإِذَا رَأَیْتَ ثَمَّ رَأَیْتَ نَعِیمًا وَمُلْکًا کَبِیرًا ﴿٢٠﴾ عَالِیَهُمْ ثِیَابُ سُنْدُسٍ خُضْرٌ وَإِسْتَبْرَقٌ وَحُلُّوا أَسَاوِرَ مِنْ فِضَّةٍ وَسَقَاهُمْ رَبُّهُمْ شَرَابًا طَهُورًا ﴿٢١﴾ إِنَّ هَذَا کَانَ لَکُمْ جَزَاءً وَکَانَ سَعْیُکُمْ مَشْکُورًا ﴿٢٢﴾ إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا عَلَیْکَ الْقُرْآنَ تَنْزِیلا ﴿٢٣﴾ فَاصْبِرْ لِحُکْمِ رَبِّکَ وَلا تُطِعْ مِنْهُمْ آثِمًا أَوْ کَفُورًا ﴿٢٤﴾ وَاذْکُرِ اسْمَ رَبِّکَ بُکْرَةً وَأَصِیلا ﴿٢٥﴾ وَمِنَ اللَّیْلِ فَاسْجُدْ لَهُ وَسَبِّحْهُ لَیْلا طَوِیلا ﴿٢٦﴾ إِنَّ هَؤُلاءِ یُحِبُّونَ الْعَاجِلَةَ وَیَذَرُونَ وَرَاءَهُمْ یَوْمًا ثَقِیلا ﴿٢٧﴾ نَحْنُ خَلَقْنَاهُمْ وَشَدَدْنَا أَسْرَهُمْ وَإِذَا شِئْنَا بَدَّلْنَا أَمْثَالَهُمْ تَبْدِیلا ﴿٢٨﴾ إِنَّ هَذِهِ تَذْکِرَةٌ فَمَنْ شَاءَ اتَّخَذَ إِلَى رَبِّهِ سَبِیلا ﴿٢٩﴾ وَمَا تَشَاءُونَ إِلا أَنْ یَشَاءَ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ کَانَ عَلِیمًا حَکِیمًا ﴿٣٠﴾ یُدْخِلُ مَنْ یَشَاءُ فِی رَحْمَتِهِ وَالظَّالِمِینَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذَابًا أَلِیمًا ﴿٣١﴾  

 

ترجمه سوره انسان

 

 

:razz:   به نام خداوند بخشنده بخشایشگر  :razz:  


آیا زمانى طولانى بر انسان گذشت كه چیز قابل ذكرى نبود؟! (1) 

ما انسان را از نطفه مختلطى آفریدیم، و او را مى‏آزماییم; (بدین جهت) او را شنوا و بینا قرار دادیم! (2) 

ما راه را به او نشان دادیم، خواه شاكر باشد (و پذیرا گردد) یا ناسپاس! (3) 

ما براى كافران، زنجیرها و غلها و شعله‏هاى سوزان آتش آماده كرده‏ایم! (4) 

به یقین ابرار (و نیكان) از جامى مى‏نوشند كه با عطر خوشى آمیخته است، (5) 

از چشمه‏اى كه بندگان خاص خدا از آن مى‏نوشند، و از هر جا بخواهند آن را جارى مى‏سازند! (6) 

آنها به نذر خود وفا مى‏كنند، و از روزى كه شر و عذابش گسترده است مى‏ترسند، (7) 

و غذاى (خود) را با اینكه به آن علاقه (و نیاز) دارند، به «مسكین‏» و «یتیم‏» و «اسیر» مى‏دهند! (8) 

(و مى‏گویند:  ) ما شما را بخاطر خدا اطعام مى‏كنیم، و هیچ پاداش و سپاسى از شما نمى‏خواهیم! (9) 

ما از پروردگارمان خائفیم در آن روزى كه عبوس و سخت است! (10) 

(بخاطر این عقیده و عمل) خداوند آنان را از شر آن روز نگه مى‏دارد و آنها را مى‏پذیرد در حالى كه غرق شادى و سرورند! (11) 

و در برابر صبرشان، بهشت و لباسهاى حریر بهشتى را به آنها پاداش مى‏دهد! (12) 

این در حالى است كه در بهشت بر تختهاى زیبا تكیه كرده‏اند، نه آفتاب را در آنجا مى‏بینند و نه سرما را! (13) 

و در حالى است كه سایه‏هاى درختان بهشتى بر آنها فرو افتاده و چیدن میوه‏هایش بسیار آسان است! (14) 

و در گرداگرد آنها ظرفهایى سیمین و قدحهایى بلورین مى‏گردانند (پر از بهترین غذاها و نوشیدنى‏ها)، (15) 

ظرفهاى بلورینى از نقره، كه آنها را به اندازه مناسب آماده كرده‏اند! (16) 

و در آنجا از جامهایى سیراب مى‏شوند كه لبریز از شراب طهورى آمیخته با زنجبیل است، (17) 

از چشمه‏اى در بهشت كه نامش سلسبیل است! (18) 

و بر گردشان (براى پذیرایى) نوجوانانى جاودانى مى‏گردند كه هرگاه آنها را ببینى گمان مى‏كنى مروارید پراكنده‏اند! (19) 

و هنگامى كه آنجا را ببینى نعمتها و ملك عظیمى را مى‏بینى! (20) 

بر اندام آنها ( بهشتیان) لباسهایى است از حریر نازك سبزرنگ، و از دیباى ضخیم، و با دستبندهایى از نقره آراسته‏اند، و پروردگارشان شراب طهور به آنان مى‏نوشاند! (21) 

این پاداش شماست، و سعى و تلاش شما مورد قدردانى است! (22) 

مسلما ما قرآن را بر تو نازل كردیم! (23) 

پس در (تبلیغ و اجراى) حكم پروردگارت شكیبا (و با استقامت) باش، و از هیچ گنهكار یا كافرى از آنان اطاعت مكن! (24) 

و نام پروردگارت را هر صبح و شام به یاد آور! (25) 

و در شبانگاه براى او سجده كن، و مقدارى طولانى از شب، او را تسبیح گوى! (26) 

آنها زندگى زودگذر دنیا را دوست دارند، در حالى كه روز سختى را پشت سر خود رها مى‏كنند! (27) 

ما آنها را آفریدیم و پیوندهاى وجودشان را محكم كردیم، و هر زمان بخواهیم جاى آنان را به گروه دیگرى مى‏دهیم! (28) 

این یك تذكر و یادآورى است، و هر كس بخواهد (با استفاده از آن) راهى به سوى پروردگارش برمى‏گزیند! (29) 

و شما هیچ چیز را نمى‏خواهید مگر اینكه خدا بخواهد، خداوند دانا و حكیم بوده و هست! (30) 

و هر كس را بخواهد (و شایسته بداند) در رحمت (وسیع) خود وارد مى‏كند، و براى ظالمان عذاب دردناكى آماده ساخته است! (31



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

الهی به آنان که پرپر شدند           پر از زخم های مکرر شدند
به آنان که چون پرده بالا زدند          قدم در حریم تماشا زدند
به آنان که کارون خروش آمدند         چنان خون کارون به جوش آمدند
به آنان که زخمی ترین بوده اند           شهیدان میدان مین بوده اند
همانان که از مهر فرزند خویش         بریدند یکباره پیوند خویش
بریدند تا وصل آسان شود          نیستانه درد درمان شود
همانان که روح روان داشتند        سفرنامه آسمان داشتند
همانان که دلداده او شدند       کبوتر کبوتر پرستو شدند
پرستو پرستو فراز آمدند          و بی سر سرافراز باز آمدند
که این خطه خاک سرافرازی است        همه همت و شور جانبازی است
به تکبیر آن دم که دم می زدند         سکوت زمان را به هم می زدند
شب عاشقی را رقم می زدند         همانان که بر مین قدم می زدند
از آنان که تنها پلاکی به جاست     کمی استخوان، مشت خاکی به جاست
الهی به آوازه این حریم           به هورالهویزه به هورالعظیم
به دشتی که پیوسته عباس داشت       که بی دست هم خیمه را پاس داشت
به رمزی که چون نام خیبر گرفت         غریبانه از ما برادر گرفت
خبر بود و تکرار خمپاره ها           جگرگوشه ها، پاره پاره رها
خطر، رمل، توفان شن، ماسه ها        زمین، مین، کمین، رد قناسه ها
خطر پشت هر لحظه پا می گرفت        زیاران ما دست و پا می گرفت
و آن لحظه هایی که خمپاره شصت        میان نماز عزیزان نشست
نمازی که یک رکعتش پاره شد       تشهد پر از موج خمپاره شد
کجایند مردان والفجر هشت       که از خونشان دشت گلپوش گشت
کجایند مردان فتح المبین        کجایند اسطوره های یقین
کجایند آنان که بالی رها داشتند           گذرنامه کربلا داشتند
کجایند آنان که فردایی اند         همانان که فردا تماشایی اند...
*******************************

یاد مردان خطر کرده بخیر        یاد یاران سفر کرده بخیر
یاد مردانی که چون شیران روز        حمله فتح و ظفر کرده بخیر
یاد آن شورآفرینان نبرد         یاد حمله ها در آن شبهای سرد
یاد کردستان و یاد کاوه ها            که ز ما دفع خطر کرده بخیر
یاد آن عشاق و خونین جامه ها               یاد آن سوز و گداز و ناله ها
 یاد یارانی که در پیکارها             ترک پا و ترک سر کرده بخیر
یاد نصر و کربلای چهار و پنج           یاد شبهای عملیات و رنج
یاد فاو و بدر و خیبرها بخیر          یاد آن ا... اکبرها بخیر
*******************************

دوستان رفته من خسته جگر جا ماندم         آه و صد آه کز آن قافله تنها ماندم
 آخر انصاف نه این است رفیقان مددی          با شما بودم و از جمع شما وا ماندم
ای شهیدان به من خفته نظر اندازید         که در این دایره من بس تک و تنها ماندم
 در بر فاطمه عذر گنهم را خواهید          که من از قافله ی کرببلا جا ماندم
 در جنان خرم و خندان و به من می خندید       خنده دارم که در این ظلمت دنیا ماندم
دوستان دست بر آرید و دعایم بکنید       که جدا من ز علی اکبر لیلا ماندم
 رو سفیدید شما نزد حسین بن علی        من آلوده که در حسرت مولا ماندم
شادمانید شما پیش حسین و عباس         چکنم من که ز دیدار دو آقا ماندم
دل من تنگ حسین است و ابوالفضل رشید       گنهم چیست که دور از بر سقا ماندمهان به عباس بگوئید قبولم سازد       که من از جمع شما ز عالم بالا ماندم
 هان شفاعت بکنید روز قیامت از من       که شما رفته و من در غم و اینجا ماندم
 یادتان می کنم و با غم دل می گویم        حیف و صد حیف کز این قافله من جا ماندم

*******************************

رفتید ولی به یاد ما می مانید               در خاطر سرخ لاله ها می مانید
 سرباختگان راه عشق ای شهدا          ما رفتنی هستیم و شما می مانید

*******************************

در گلشن عشق آب و تاب است شهید          شیرازه ی سرخ انقلاب است شهید
 دارد چه اگر غروب خورشید، اما                تفسیر طلوع آفتاب است شهید

*******************************

خوشا آنانکه جانان می شناسند                   طریق عشق و ایمان می شناسند
 بسی گفتند و گفتیم از شهیدان                    شهیدان را شهیدان می شناسند

*******************************

در سینه ام دوباره غمی جان گرفته است       امشب(بازاین) دلم به یاد شهیدان گرفته است
تا لحظه ای پیش دلم سردِ سرد بود         اینک به یمُن یاد شما جان گرفته است

در آسمان سینه من ابر بغض خفت       صحرای دل بهانه باران گرفته است

از هر چه بوی عشق تهی بود خانه ام     اینک صفای لاله و ریحان گرفته است

دیشب دو چشم پنجره در خواب می خزید    امشب سکوت پنجره پایان گرفته است

امشب فضای خانه دل سبز و دیدنی است     در فصل زرد، رنگ بهاران گرفته است


******************************* 

تو که از یاد بردی در قفس شوق رهایی را         چه می خوانی کجائید ای شهیدان خدایی را
به کوی عافیت سردرگمی بیهوده می گردی        نمی یابی بلاجویان دشت کربلایی را
 به جان عاشقان معشوق مظلوم است باور کن        مبدل کن به عشقی بی ریا عاشق نمایی را
ز پا افتادم و کاری ز دستم بر نمی آید        که خوبان می خرند از اهل دل بی دست و پایی را
چنان شمعی که شد نقش مزارش اشک تنهایی     به آتش می کشم تا صبح تو عصر(شام) جدایی را
تو می آیی و می گویند پیر می فروش آمد       به دست میگساران می دهی فرمانروائی را
 تو می آیی و می بینم شهیدان باز می گردند       وَ آوینی روایت می کند فتح نهایی را
 تو می آیی و مردم با نگاهت اُنس می گیرند        خدا آن روز معنا می کند مردم گرایی را
*******************************
نشان پرواز
کسی نگفت از میان توفان چگونه آن شب گذشته بودی
زگردباد و تگرگ و باران، چگونه آن شب گذشته بودی
کسی نگفت از میان آتش، میان آن شعله های سرکش
بهانه دردل، شراره در جان، چگونه آن شب گذشته بودی
نه ردپایی، نه گرد راهی، فقط تفنگی شکسته دیدم
توپیچان از کنار یاران چگونه آن شب گذشته بودی
به بال سرخت که بسته بود آن نشان پرواز آسمان را
بگو که از خط و خون یاران چگونه آن شب گذشته بودی
کسی نگفت از دل هیاهو ز خون و سنگر ز موج و باران
تو بی فراز از نهیب توفان، چگونه آن شب گذشته بودی
فقط شنیدم که بال خود را گشادی از این کرانه رفتی
کسی نگفت از فراز میدان چگونه آن شب گذشته بودی .
گرفتم از تو سراغ، گفتند گذشتی از شب، شهاب گونه
و من به حیرت که با شهیدان، چگونه آن شب گذشته بودی
شلمچه بود و نگاه تیزت، که می گشودی به دیده بانی
چه گویم اما به شوق ایمان، چگونه آن شب گذشته بودی
چو ابر وباران ره تماشا گرفته بودش اشک و خون چشمم
ندیدمت بالبان خندان، چگونه آن شب گذشته بودی.
*******************************
پلاک های بی نشان
ای طلوع عشق در امواج خاک        ساحل خورشید چشمانت کجاست
روح تو می تابد از معراج خاک       بغض دریا ذوق توفانت کجاست
آمدم برخیز دستم را بگیر         ورنه من این راه را گم می کنم
ای تو را دریا و توفان در ضمیر      گر نتابی ماه را گم می کنم
می گذشت از روی سنگر عطرخیز     بوی صبح یاس های کهکشان 
باز می تابد ز عمق خاکریز         یک چفیه , یک پلاک بی نشان
در تفحص از حریم آفتاب          خاک ها را می زند یک سو دلم
می شود پیدا نسیم سبزآب       مثل دریا می شود از او دلم
خفته اما روی گلفرش سحر      در کنارش کوله باری از امید
بار دیگر می گشاید بال و پر       می رود تا کهکشانها این شهید
زخم عاشورا نمایان بر تنش      می وزد از پیکرش بوی حسین
نقش بود این جمله بر پیراهنش      عشق یعنی , « زائر کوی حسین »

*****************

فریاد «یا علی» تو با گوشم آشناست         حرفی بزن که دل به سکوت تو مبتلاست
از جنس پاک آیینه بودی امید سبز         اینجا گواه پاکی توعطر آن خداست
وقتی که آسمان خبر از هجرت تو داد      گفتم به او که کوی شقایق بگو کجاست
رفتم به سرزمین شقایق شبی و من       دیدم که سنگر تو دگر کوی لاله هاست
آنشب که با کبوتر خود همسفر شدی        گفتی در آن زمین دل پاکم زغم رهاست
امروز من دوباره سراغ تو آمدم           اینجا دلم به یاد تو از غصه ها جداست
راهی قشنگ آمده ام ای حضور سبز        تنها پلاک مانده تو یادگار ماست
                                                                        
*******************************
شهید فهمیده
نوجوانی جبهه ها را درک کرد         بازی پس کوچه ها را ترک کرد
رفت تا خط مقدم تا خدا         رفت تا معنا کند آیینه را
صورتش را با چفیه بسته بود       عزم او انگیزه ای پیوسته بود
مادر پیرش پر از دلواپسی         پشت پایش نور می ریزد بسی
«دست حق پشت و پناهت ای پسر        دین و ایمان تکیه گاهت ای پسر»
آن بسیجی نبض فردا را گرفت          نبض فردایی فریبا را گرفت
رفت تا در جبهه ها زیبا شود         نیمه گم گشته اش پیدا شود 
خاک ایران را حمایت می نمود        خونفشانی را روایت می نمود
«تکه ای از آسمان مال من است         راه پرواز من از این روزن است»
جبهه درها را به رویش باز کرد        او خودش را تا خدا آغاز کرد
بوی باروت و مسلسل، بوی خون          جانفشانی های پی در پی، جنون
واحد پول جنون پروانگی است          شعله های آتش و دیوانگی است
یورش دشمن، شقایقهای سرخ       عشق تا اوج دقایقهای سرخ
تانکها ناگاه پیدا می شوند           بی خدا یی ها هویدا می شوند
جز اسارت چاره ای دیگر نبود     
نوجوان اما پر از دلدادگی است        او پر از انگیزه آزادگی است
داخل دستان او نارنجکی است       وای! این با زندگی بیگانه کیست؟
او که این سان مست و بی پروا شده         او که این سان عاشق و شیدا شده
سنگر خود را رها کرد و پرید           پرده های خواب و رویا را درید
تانک دشمن ناگهان آتش گرفت       نقشه گردنکشان آتش گرفت
یک کبوتر از میان شعله ها        آسمان – پرواز آبی تا خدا
                                                                           
*******************************
نسل کبود
تویی که هر چه درخت و پرنده رامش بود     کسی که نام خدا تکیه کلامش بود!
کسی شبیه خودم... نه، خدا! چه می گویم؟     کسی فراتر از این حرفها که می گویم!
چقدر زود به آداب عشق پیوستید      میان تیغ و تبر بار خویش را بستید
تو آسمان خدا را پیاده طی کردی      برای ما بغلی از ستاره آوردی
منم که مانده به دوشم جنازه جاده     مسافری که در این شهر جا نیفتاده
منم که بعد شما آب ها مرا زهرند      بزرگ و کوچک این شهر با دلم قهرند!
آهای اهل قبیله! آهای نسل کبود!       گناه گم شدن ما در این خرابه چه بود
گناه ماندن ما سن و سال کوچک بود؟        گناه ماندن ما: قلک و عروسک بود؟
مرا ز رشته الطاف خود جدا کردید        مرا میان زمین خورده ها رها کردید
مگر نه اینکه درخت ایستاده می میرد       و مرد راه و سفر روی جاده می میرد
زدم زمین دل خود را که سخت باید بود!       هزار مرتبه گفتم درخت باید بود
دلم شکسته، شکسته دلم، دلم، مردم!     کسی مرا برساند به منزلم مردم!
کسی نشسته به بالین ماه می گرید      به پای دار یکی بی گناه می گرید:
اگر که بال و پری را زدم نفهمیدم!       به اشتباه دری را زدم نفهمیدم
اگر به تیر و کمان شکسته ام مردم!        غزال باروری را زدم نفهمیدم
اگر که در کف من سنگ اعتراضی بود      و بی بهانه سری را زدم نفهمیدم
اگر که دست رساندم به باغ میوه تان      و دزدکی ثمری را زدم نفهمیدم!
تمام دار و ندار مرا به یغما برد     کسی که آمد و چرخی زد و دلم را برد
جنون کنار دلم بود خانه ای کم داشت      جنون برای شکفتن بهانه ای کم داشت
تو آمدی و دل تو بهانه دستش داد      بهانه ای که دو چشم تو قبض و بسطش داد
شهید! سنگر چشمان بی قرار توام      شکسته شمع شب جمعه مزار توام
چگونه قصه چنین شد، چرا نفهمیدم؟!       چگونه اسیر زمین شد چرا نفهمیدم؟!
                                                                                          
*******************************
بسیجی ها
آه، ای برادران که مهیای جاده اید      عزمی گران به کوله خود جای داده اید
داغ کدام گمشده را جار می زنید      ای نامه ها چه پر گله و سر گشاده اید
مبهوتم از دوام سپرهای عشقتان     کاینگونه در کشاکش سنگ ایستاده اید
آهسته تر که ما به شما اقتدا کنیم     ای تک سوار ها که به ظاهر پیاده اید
ای بطن آفتاب حقیقت، سرایتان      ثابت شدست روشن و خورشید زاده اید
در آسمان جلوه سبکبار می روید     دل را به خانه های زمین جا نهاده اید
نان و پنیر خشک شما آرزوی ماست     حسرت! قلندران! که چه با حال و ساده اید
                                                                                               
*******************************
یادمان نرفته است
روزهای آتش و انتظار و انفجار، یادمان نرفته است
سینه ها داغدار، نخلهای سربدار، یادمان نرفته است

چکمه های پرزخون، عشق و ترکش جنون، پاتک و تک و نبرد
ورد لب دعایمان یا علی و ذوالفقار، یادمان نرفته است

کفتران عاشق و زخمی و شکسته بال، لا له های بی سرو-
دستهای مانده بر سیمهای خار دار،یادمان نرفته است

صبر و استقامت در خدا خلاصه ها، مردهای بی نشان-
در اسارت و غریب همچو نخل استوار، یادمان نرفته است

حجله حجله عاشقی- در جزایر عطش- فتح سنگر جنون
خیبر و محرم و کربلای پنچ و چار، یادمان نرفته است

حک شده است بر دل و یادمان نمی رود، جای جای شهرمان
مانده خون هر شهید همچو نقش یادگار! یادمان نرفته است!
                                                                                                                          
*******************************
یاد ققنوس
با تو می شد تا ستاره پر کشید      طرحی از شوق کبوترها کشید
با تو می شد عشق را آغاز کرد       در هوای عاشقی پرواز کرد
با تو حتی آسمان آبی تر است      چشمهای قاصدک بی تو، تر است
با تو می شد آب را احساس کرد     باغ را لبریز عطر یاس کرد
با تو حتی عشق، عاشق می شود     یادی از داغ شقایق می شود
با تو شبها، نور باران می شود      شهر ما لبریز عرفان می شود
با تو می شد لاله را باور کنیم     آسمان دیده را ساغر کنیم
بی تو من حس کرده ام ققنوس را      بر دل خود بسته ام ناقوس را
بی تو مرگ خویش را بوکرده ام    با غم تنهاییم، خو کرده ام
با تو می شد بوی باران را شنید!     قطره ای از آب دریا را چشید
ای بهار جاودانی! ای شهید!     ای وجودت آسمانی! ای شهید!
    یاد تو، یاد تمام لاله هاست     معنی احساس خوب ژاله هاست
                                                                                      
*******************************
خداحافظ
خداحافظ و بعد از این مرا دیگر نخواهی دید
خبر این بود آری: یک پرستو از قفس کوچید

غروب سرد پاییز و سبدهای پر از سیبت
همان جایی که مجنون بود و آن سرو و درخت بید

کمی دیر آمدی اما ... غزل از چشم تو می ریخت
سلامت دادم و دستت به رویم عطر گل پاشید

میان باد و آتش از هیاهوی خزان گفتیم
تو طوفانی ولی یک آن خیالت آشنا خندید

نگاهم در نگاه تو، صمیمانه تر از هر روز
که دستی آمد و نا گاه تو را از آسمانم چید

به یکباره تنم یخ زد، نبودی من نمی دیدم
و باران بود می آمد، زمین هم گاه می لرزید

عبور سال و ماه و انتظاری سخت طولانی
ببین با این دل غمگین عزیز من! چه ها کردید!؟

دوباره با شکوهی خاص دیروز از سفر آمد
همان یوسف، همان عاشق صدایش در زمان پیچید

«سلام و یک خداحافظ، تمام فرصتم این است
پس از ده سال یک هدیه، پلاکم را نمی خواهید؟»
                                                                                                           
*******************************
به پیشگاه سبز شهید
بیا و یک شب دیگر حضورت را مکرر کن       تمام لحضه هایم را به لبخندی معطر کن
نمی دانم چگونه؟ سنگر و تسبیح و سجاده      برای گفتن آن خاطرات خوب لب تر کن
تو مانند منورهای جبهه روشن روشن!      دل تاریک و خاموش مرا لختی منور کن
تو ای زیباترین تصویر سجده در دل سنگر!     برایم چفیه و تسبیح و آتش را مصور کن
منم آن مرغ بی بالی که در کنج قفس مانده     بیا و هستی ام را با نگاه خویش پرپر کن
الا ای امتداد سجده هایت پشت آیینه      زمین و آسمان تشنه را محراب و سنگر کن
و اینک بار دیگر ای حضور روشن فریاد!    گلوی زخمی ما را پر از الله اکبر کن !!...

                                                                                                  
*******************************

السلام ای جنگجویان، السلام        فاتحان قله ی ایمان، سلام
ای سلحشوران قامت استوار       هیئت رزمندگان این دیار
ای شما بر کف نهاده جان، درود     بر یلان کشور ایران درود
السلام ای شاهدان سینه چاک       لاله های رسته از این خاک پاک
شیرمردان
 نبرد و کارزار       جبهه کرده عاشقان را(هان شما را) بیقرار
حالیا در بزمتان خوانم سرود        زین جماعت بر شما بادا درود
باز مرغم در هوای جنگ شد       دل برای خاک جبهه تنگ شد 
باز جانم شوق در پرواز شد        مشق جبهه بر لبم آواز شد
مردمان جبهه حالی دیگرند        ساکنان خاکریز و سنگرند
سنگر و سجاده و سوز و گداز      در دل شب حفره ها بود و نماز
جبهه جای اوج و هم معراج بود     سینه ها بر تیغ کین آماج بود
تیر بود و ترکش و باروت و دود      گه ظفر، گاهی فراز و گه فرود
یاد باد هنگامه ی جنگ و گریز     یاد بادا حمله و رزم و ستیز
قصه ی پر غصه ی حنگ و نبرد    زنده ماند در دل مردان مرد
یادتان آید غریو یا حسین(ع)         یک اشارت می شد از پیر خمین)ره(
یادت آید نعره ی تکبیر و بانگ       گوشت های له شده در زیر تانگ
یک شب و یک حمله و یک یا علی       بس شرف دارد به دنیای دنی
 کاش یک بار دگر اعلام شد       وقت هجرت موقع اعزام شد
می شدیم راهی بستان و جفیر         فکه و همرزم گردان زهیر
 با طلاییه طلایی می شدیم         در شلمچه کربلایی می شدیم
جسم و جانم شوق در پرواز شد      از دوکوهه راهی اهواز شد
گویم از شهری که خونین شهر شد       زخمی یغما و کین و قهر شد
 داغ خرمشهر جان را کاستی        فتح خاکش فتح ارزشهاستی
وعده ی ما پاسگاه زید بود        شوق حمله اشتیاق عید بود
کله قندی ,دهلران, بازی دراز      همچو مهران و هویزه سرفراز
یاد صدها لاله ی یاس آورید        یاد کوشک و دشت عباس آورید
تنگه ی چزابه و سومار و حرب     عشق و حال داشته گیلا نغرب
هفت تپه, تپه هایش یاد باد        حصر آبادان غمی در دل نهاد 
دشت خون چنگوله و چیلات شد      قتل عام بچه ها هیهات شد
مرغهای آن جهان با قلب صاف       هفت وادی طی رسیده کوه قاف 
دیده ی لیلی به ره, پر خون نگر     عشق مجنون در دل مجنون نگر
نی نوایی داشته در هور و شط       می کند مست و شده میخانه خط
ای خوش آنروزی ابوالفضلی شدن      رهسپار بانه و دزلی شدن
سوی سردشت و مریوان می شدیم       سرو آباد و چناران می شدیم
سنگر سرد و نمور و تنگ و تار         بر فراز قله ها دشمن شکار
یادتان آید ز تامین و کمین        پیکر صد تکه گشته روی مین
ما سر ببریده دیدیم از گلو        پوست ها را زنده می کنده عدو
این بسیجی ها ذبیح حق شدند        پور ابراهیم را ملحق شدند
از حلبچه می نخواهم گفت بیش       سینه گردد زآن جنایت ریش ریش
نهر عنبر, نهر جاسم یاد باد        صد حنابندان قاسم یاد باد
حاج بخشی,حاج جوشن خاطر هست؟      شربت و نقل و نباتش حاضر است؟
جسم همرزمم خوراک کوسه گشت     کی رود از خاطرم والفجر هشت؟
گوییا دریاچه ی فاو و نمک       مهبط دریاییان بود و ملک
یاد کن دزفول و سوسنگرد و شوش       کرخه و کارون و اروند و خروش
گفتم از اروند , دل بی تاب شد         یاد پیکرهای غرقه آب شد
 یاد غواصان دریا دل شدم        جزر و مد و قایق و ساحل شدم
کربلای چهار شد دریای رنج          مدعایم, یکصد و هفتاد و پنج
 یکصد و هفتاد و پنج سرو غرور         چنگ دشمن زنده زنده شد به گور
 ای شما دریادلان بسته دست         ای شما قالوا بلا گوی الست 
کاش مادر نآید استقبال تو        چون کند آغوش، بسته بال تو
 ای زمان و ای زمین و آسمان      خون بگریید زین مصیبت زین فغان
 حال بگشایید دست بسته اش      تا نبیند مادر دلخسته اش 
 دور بنمایید از دستش طناب          می برد شاید ز بابا صبر و تاب 
اینک ای غواص خوش نام و مرام        ما شدیم غرق گناه و بند دام
ما به دستان شما دل بسته ایم       مانده ایم اندر گل و هم خسته ایم 
 بحر دنیاکرده ما را کیش و مات      واندر این گرداب ما را ده نجات
ناجی ما باش شوق ساحلیم       غوطه ور اندر هواهای دلیم 
با دو دست بسته گیرید دست ما      وردتان محشر شود پیوست ما
مهدوی، منصور، ای غواص دل        سینه ها بوده ز هجرت مشتعل
آمدی، دیرآمدی هیهات و هات      نی پدر هست و نه مادر در حیات
چشمشان در راه گردیده سپید        تا که آید استخوانی از شهید
یوسف ما سوی کنعان آمده        دردها را جمله درمان آمده

 

یاد یاران سفر کرده بخیر         جسم و جان را در خطر کرده بخیر
یاد سرداران بی سر یاد باد               وارثان بدر و خیبر یاد باد
فعلشان در جبهه یک فرهنگ شد      مشق هر فرمانده و سرهنگ شد
ای شهیدان از شما شرمنده ایم       ما رفیقان ز ره وامانده ایم
خصم تدبیر دگر آهنگ کرد          قصد دین و مذهب و فرهنگ کرد
او بتازد بی امان در جنگ نرم        ما به دینار و به دنیا گشته گرم
از اصول خویش غافل گشته ایم           در فرایض سست و کاهل گشته ایم
اندک اندک کوخهامان کاخ شد           نفس سرکش از درون گستاخ شد
زرق و برق شهر چشمان خیره کرد       حرص دنیا را به دینم چیره کرد
دام تزویر و ریا افتاده ایم        از دو چشم کبریا افتاده ایم
رفت ایمان و زما اخلاص رفت         حفظ بیت المال و حق الناس رفت
ما در این وادی بسی حیران شدیم     بند مال و بند آب و نان شدیم
ای شهیدان از کرم کاری کنید       دوستان مانده را یاری کنید
دست ما گیرید در بیگاه و گاه      شمع ما گردید در بیراه و راه
 ای شما معنا گر امن یجیب 
چشم دارد بر دعایتان «حبیب»



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
اشعاری در وصف جانبازان شهید

  تقدیم به جانبازان این  شهیدان زنده ی. سراسر کشور:

 

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند

باید که عشق را به شما اقتدا کنند

بی دردهای خفته به مرداب عافیت

باید حساب خویش ز مردان جدا کنند

با نردبان درد به معراج می‌روند

آنان که تا به صبح خدا را صدا کنند

ایوب‌های دهر تمامی درد خویش

با کیمیای درد تو باید دوا کنند

با کیمیای درد تو آری میسر است

مردم مس وجود بدل با طلا کنند

درد تو آیه‌های هدایت شود اگر

کفر جهان به قصه تو آشنا کنند

عمری به روی چرخ نشستی ز پا ولی

آنسان نشستنی که از آن قصه‌ها کنند

یاران دردمند تو در روز رفتنت

جا داشت محشری به عزایت بپا کنند

کل الهه‌های اساطیر عاقبت

باید که معبدی به مزارت بنا کنند

با همرهان عرشی گلگون کفن بگو

یاران مانده در قفست را دعا کنند

روزی که بارگاه شفاعت بپا شود

مگذار از گروه تو ما را جدا کنند

............................................

گل از گلش شکفت و دوباره بهار شد

پرواز کرد و ساکن آغوش یار شد

از خطه کویر شمیم صبا رسید

بر مقدمش بسیط زمین لاله‌زار شد

دلگرم بود و منتظر لحظه‌ای شگرف

ناگاه در هوای خوشی بی‌قرار شد

با آن که خصم برگ و برش را شکسته بود

در رهگذار عشق و وفا سایه‌سار شد

از درد همچو گنبد مینا خمیده گشت

جسمش برای روح شهیدش مزار شد

بار سفر که بست دل آسمان گرفت

باران گرفته بود که او رهسپار شد

تا بود آبروی زمین بود و زیب چرخ

تا رفت گونه‌های زمین شوره‌زار شد

تابوت خویش یک تنه بر دوش می‌کشید

از آن زمان که چرخ فلک را سوار شد

آهسته چون نسیم گذشت از کنار ما

با اینکه رفت در دل ما ماندگار شد

 



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
 چند روز قبل نامه و یا در حقیقت دردنامه یک جانباز 70 درصد را در این سایت شاهد بودیم که به صورت دردمندانه به تشریح وضعیت ناگوار خود و خانواده اش پرداخته بود. او تنها جانبازی نیست که مشکل دارد و تنها کسی به حساب نمی آید که با فقر و نداری و ناملایمات دست و پنجه نرم می کند بلکه در گوشه و کنار این کشور هزاران جانباز با درصدهای مختلف وجود دارند که با سیلی صورت خود را سرخ نگه داشته و با هزاران مشکل دست به گریبان هستند. در حالی که به سازمان ها و ارگان هایی که وظیفه رسیدگی به مسایل این گروه را عهده دار هستند بودجه ها و امکانات بسیاری اختصاص می یابد که به نظر نمی رسد حتی بخش اندکی از آن صرف جانبازان و خانواده هایشان شود. این وضعیت را در ارتباط با آزادگان و خانواده های شهدا نیز شاهد هستیم به طوری که امروزه نمی توان ادعا کرد که خانواده شهدا نور چشم ملت هستند و یا جانبازان الگوهای ایثار و از خودگذشتگی می باشند. البته وقتی که قرار است شعار بدهیم و یا اگر مناسبتی مثل روز جانباز و هفته دفاع مقدس و امثالهم باشد به تقدیر و قدردانی از این افراد و خانواده ها می پردازیم ولی در بقیه ایام، نه تنها به فراموشی سپرده می شوند بلکه خواسته ها و مشکلاتشان هم نادیده گرفته می شود. 

جانبازان و اصولا خانواده ها و افرادی که از جنگ تحمیلی صدمه دیده اند در جامعه امروز ایران از مظلوم ترین و محروم ترین اقشار به شمار می روند. اگر چه ممکن است در میان آنها افرادی وجود داشته باشند که به دلیل برخی فرآیندها و زدوبندها به نوایی رسیده باشند اما اکثریت قریب به اتفاق آنها در وضعیت نامناسبی زندگی می کنند. در این میان وضعیت جانبازان به دلیل وضعیت خاص جسمی و روحی آنها به مراتب وخیم تر از دیگران است. 

اگر نگاهی عمیق به زندگی جانبازان بیندازیم به واقعیت های تلخی پی خواهیم برد که غیرقابل انکار هستند. به طور امثال اعتیاد در میان آنها بی داد می کند و یا سرخوردگی و نگرانی از آینده فرزندان به حد خطرناکی رسیده است. خودکشی و یا ابتلا به بیماری های روانی و عصبی برای اکثر آنها مشکل ساز شده و سلامت زندگی و روح و روان آنها را به خطر انداخته است. حال در چنین شرایط ناگواری برای جانبازان، ‌با چه هدف و نیتی روز جانباز برگزار شده و در این ارتباط هزینه می شود؟! 

آیا هدف، گرامیداشت این گروه است یا این که قرار است به این بهانه جیب عده ای پرپول شده و گروهی به نوایی برسند؟ 
اگر هدف تجلیل از جانبازان است که این مسأله باید در تمامی ایام سال روی دهد و اختصاص به یک روز یا یک هفته نداشته باشد زیرا آنچه در این یک روز و یک هفته صورت می گیرد صرفا جنبه تظاهر و عوامفریبی داشته و راهگشا نیست. 

امروزه چه بسیار مسئولین و مدیرانی که به نام جانباز و شهید و آزاده به ثروت های بادآورده دست یافته و آنچه را که باید برای این افراد و خانواده ها هزینه شود از بیت المال برداشته و بر بیت المن افزوده اند. به همین دلیل این گونه مدیران روز به روز فربه تر می شوند در حالی که جانبازان، آزاده ها و خانواده های شهدا رنجورتر و بی پناه تر می گردند. زیرا چگونه است مدیری که قبل از انتصاب به مدیریت در نهادی که مسئولیت جانبازان و مستضعفان را عهده دار بوده با موتور سیکلت تردد می کرد امروزه خود و خانواده اش از طریق ثروت های بادآورده مجهز به موبایل و انواع و اقسام اتومبیل های آخرین مدل و گرانقیمت و خانه های آنچنانی شده است اما جانبازی که بخشی از بدن خود را در جبهه های جنگ از دست داده تا همان مدیر و خانواده اش در کمال آرامش بیت المال را چپاول کنند، هنوز هم نگران هزینه درمان و دارو و تامین مخارج خود و خانواده اش است که روز به روز افزایش می یابد. عدالت زمانی برقرار می شود که این افراد که روزگاری شیران جبهه های نبرد بودند ولی متاسفانه به دلیل بی توجهی مسئولین و مدیران به نیازمندان و محتاجان تبدیل شده اند جای خود را با همان مدیرانی عوض کنند که از صدقه سر و تحت نام همین افراد و خانواده ها به نوایی رسیده اند. 

این افراد و خانواده ها سالهاست که انواع و اقسام وعده ها و شعارها را شنیده و با مدیران گوناگونی مواجه شده اند اما به ندرت کسانی را دیده اند که برایشان قدم برداشته و درصدد رفع نیازهایشان برآمده باشند. اگر هم در میان خیل مدیران و مسئولین افرادی وجود داشته اند که دلسوز بوده و توجهی به جانبازان و امثالهم داشته اند در اقلیت بوده و به دلیل جو ناسالم حاکم، ‌ناگزیر به ترک پست و مقام خود شده اند. 

امروزه جانباز نیاز به پول توجیبی و یا بن آذوقه و امثالهم ندارد بلکه او محتاج توجه و رسیدگی است. آیا می توان روزی را به چشم دید که جانبازان، آزاده ها و خانواده های شهدا بدون دغدغه زندگی کرده و و نیازمند دراز کردن دست خود پیش کسانی نباشند که خود را از جنس دیگری می دانند.
به عاقبت کار خود ومظلومیت جانبازان بیشتر فکر کنید. از خدا بترسید.
جانباز محمد دامن باغ.


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

سید مجید حسینی جانباز شیمیائی گلستانی بشهادت رسید

7787

اگه از من بپرسند جنگ را معنا کنید، من از ادم های غریب بعد از جنگ می گویم، که مظلومانه زخمی شدند و زیستند و بشهادت رسیدند و احدی هم از حالشان با خبر نشد، همیشه آدم های عوام اماده خور چاله میدانی برای تسکین روح شکست خورده خود، سر بر سنگ قبرهای میگذارند که …. اما اگر از همین آدم عوام با سواد بی بصیرت حال یک جانباز جنگ را بپرسی چنان با تهمت و افترا از او حرف میزند، وقتی هم که بشهادت رسید و سنگ قبری بری او گذاشتند، میرود و طلب عافیت میکند. این است قصه آدم های شهر، سید مجید حسینی محمد آبادی یکی از رزمندگانی بود که در دوران جنگ زخمی شد و شیمیائی شد و سالها با درد و رنج زیست و زیست و در غربت بشهادت رسید

 

همه ما جانبازان چنین غربت تلخی را تجربه می کنیم، سید مجید هم تجربه کرد و روزها و شب های زیادی را در غربت بیمارستان ها در رنج و درد جنگ سپری کرد، بدون آنکه مردم آماده خور حالی ازش پرسیده باشند، عاقبت شهید شد.

 
عافیت طلبان مفتخور شهر که سجاده هایشان پینه بسته از کنار جنگ گذشتند و به کنج اشپزخانه خودشان را چوپاندند تا مبادا ندای هل من ناصر ینصرنی را بشنوند و خود را به سجاده نشینی و لبافه …. دل خوش کردند و اهل مناجات و دعا و ذکر در کنج خلوت خانه به تکلف حال پرداختند و امروز شکمشان مثل بشکه نفت هزار دلاری بیرون زده و هنوز برای ما از بهشت میگویند و کفاره گناه و دم دستگاهی راه انداختند و بهشت میفروشند و ما را قشری سپری شده میبینند و گاهی هم برای حفظ منزلت خود از دعای هم که خدایا جانبازان ما را شفا عنایت بفرما ….. لعنت خدا بر دروغگویان شکم چران…

 
الحال حال ما را فقط خودمان میفهمیمم و سهم جنگی که ما کردیم را بشکه های هزار دالاری و سونا و جکوزی آقازاده هاست که چپاول می شود.

 
سید مجید حسینی از روستای محمد آباد گرگان در صبح روز پنجشنبه در بیمارستان تهران بر اثر عوارض شیمیائی به کما رفت و عصر ساعت حدود 17 بشهادت رسید.

روحش شاد ویادش گرامی باد.شهدا وجانبازان با خدا معامله کردند.

هر قدر هم غریب باشند از مولای غریبشان حضرت ابوالفضل العباس .سلام الله.و امام حسین (ع)و بخصوص امام زمان (عج)که غریب تر نیستند.

اما خدا لعنت کند کسانی را که در همایش ها و نمایشها وسمینارها وجشنواره ها وسخنرانی ها و خطابه هابه عمد نامی از جانبازان بر زبان نمی اورند. وبا تحریم و کنار زدن نام این عزیزان بر مظلومیت انان افزوده اند.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()


اگر می خواهی پس از مرگ فراموش نشوی. یا چیزی بنویس که قابل خواندن باشد. یا کاری کن که قابل نوشتن باشد.وبهتر از هردو رسیده گی به امور دردمندان .وحاجت مندان. ومساکین و ایتام .ودرمانده گان و محرومان است که جاوید وماندگار است.


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
  • نسل ما نسل ظهور است اگر ما خواهیم/ این زمان فصل حضور است اگر ما خواهیم/ گر که آماده شود لشگر حق او آید/ زین گذر وقت عبور است اگر ما خواهیم/ وصل و دیدار خوش حضرت مولا تو بدان/ نه چنان مبهم و دور است اگر ما خواهیم/ رخ نماید به جهان گر همه محرم باشیم/ وقت آن نور و سرور است اگر ما خواهیم/ وعده حق برسد تا که چو لایق بشویم/ لطف او حد وفور است اگر ما خواهیم.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

صبح امروز ۹ دی ۱۳۹۵ همزمان با تمام نقاط کشور در شهرستان کلاله هم تجمع با شکوهی برگزار شد که با حواشی همراه بود.

صبح امروز ۹ دی ۱۳۹۵ همزمان با تمام نقاط کشور در شهرستان کلاله هم تجمع با شکوهی برگزار شد که با حواشی همراه بود.
از انجا که در این شهرستان برخی از مسئولین در فتنه ی سال ۸۸۸ ، خود نیز صحنه گردان بودند انتظار می رفت که نسبت به ۹ دی عکس العمل هایی را شاهد باشیم ، همانطور که امام جمعه ی شهر کلاله نیز چند روز قبل تذکراتی را به این مسئولین داده بودند.

اما ماجرا از انجا جالب تر شد که در روز ۹ دی ۱۳۹۵ مردم دست نوشته هایی را که حرف دلشان بود روی دست گرفته بودند که به مزاج بعضی ها خوش نیامد. از همین رو به نیروی انتظامی دستور دادند که این پلاکارد ها را پایین بیاورند . مامورین انتظامی هم که مامور بودند و معذور به مردم گفتند پلاکارد ها را جمع کنید که این حواشی باعث ناراحتی عده ای از مردم شد.

دو سوال از دادستان محترم شهر به عنوان یک شخص حقوقدان :
۱- کدامیک از این دست نوشته ها خلاف قانون بوده؟
۲۲- آیا اینکه بیایند و مردم را تهدید به این کنند که “اگر پلاکارد را پایین نیاورید برای شما بد تمام می شود “جرم نیست؟
ودر پایان باید متذکر شویم یادمان باشد امام امت چه فرمودند…
 من در میان شما باشم و یا نباشم به همه شما وصیت و سفارش می‌کنم که نگذارید انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان بیفتد. (صحیفه امام خمینی » جلد ۲۱ » صفحه ۹۳)

 

 

untitleduntssssitledusssntitled




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

در بررسی محتوایی همه انقلاب های دنیا می توان به مجموعه هایی، از شاخص های مشترکی در آنها دست یافت.

کرین برینتون در نگارش کتاب (کالبد شکافی چهار انقلاب) چنین کاری را در بررسی انقلاب های فرانسه - انگلیس-روسیه - امریکا انجام داده و به یک سری از شاخص های مشابه در انقلاب های ذکر شده، رسیده است. اگرچه مباحث مطرح شده در کتاب فوق الذکر جای نقد مفصلی را به همراه دارد ولی می توان شاخص های مشترک انقلاب ها را فهرست کرده و فراز و نشیب های آنها را در گذر زمان مورد نقد و بررسی قرار داد.

مثلأ ظهور ضد انقلاب از جنس چهره های انقلاب، که خود را خالق و صاحب انقلاب میدانند، ولی در سهم خواهی دچار فزون طلبی شده و بجای اینکه در کنار یاران انقلابی گذشته خویش برای حصول اهداف و تثبیت ارکان انقلاب تلاش کنند، ابزار دست دشمنان قرار گرفته و با اتهامات واهی قداست ارزشهای فاخر انقلاب را که محصول گران سنگ مبارزات انقلابیون می باشد را مخدوش می کنند و بدین وسیله به ظّن پوشالی خود گمان می کنند که به مطامع حریصانه خویش می رسند. دشمن نیز در چنین حالتی  احساس می کند که با ایجاد شکاف درصفوف نیروهای انقلاب برای تحقق اهداف پلیدش به دنبال حمایت، طیفی از آنها، کوشش میکند تا با تفرقه افکنی آنان را بازیچه اهداف شوم خود قرار دهند. در چنین شرایطی بصیرت انقلابی راه گشاه نجات، از هر گونه انحراف محسوب  می شود.

دشمنان قسم خورده، گاهی با ایجاد رخنه در افکار و اندیشه  توده های مردم به دنبال فراهم سازی القاعات انحرافی هستند که بتوانند شکوه و عظمت انقلاب را کوچک جلوه دهند و عناصر مورد وثوق مردم را بی اعتبار  سازند و اعتماد عمومی را نسبت به حاکمیت  زیر سؤال ببرند.

گاهی دشمن به کمک  عوامل داخلی خود افرادی را که طی چندین سال متمادی در آستین خود پرورش داده را مطرح می کند تا در چنین شرایط حساس مورد حمایت قرارداده و توطئه های مرموزانه خویش را بر اریکه قدرت بنشاند.

معمولأ دشمنان در چنین مقاطع حساس و مهم از همه توان شان بهره گرفته و از هیچگونه هزینه کردی فرو گذار نیستند و از تمام مهره ها تربیت  شده برای حصول اهداف خائنانه  مدد گرفته و تلاش مضاعفی را برای گمراه سازی توده های مردم انجام می دهد. اطلاع رسانی و آگاهی بخشی مردم در این مقاطع تعیین کننده از وظایف مهم و اصلی  روشنفکران جامعه می باشد.

بصیرتمندی و خردورزی و عقلانیت ازجمله روش های رهائی از جهل ونادانی وغبار گرفتگی این مقاطع تاریک و مشوش این دوران بلا و مصیبت است.

کوچکترین خطا و اشتباه بزرگترین عوارض نامطلوبی را به همراه دارد. سکوت و نظاره گری و بی تفاوتی بزرگترین  گناه نا بخشودنی  بشمار می آید.

در گذر کوچکترین لحظات از زمان می توان شاهد  بزرگترین و مهمترین حوادث تلخ و شیرین تاریخ ساز شد، پس خنثی بودن اصلأ نمی تواند توجیهی داشته باشد و رفتار این گونه لحظات تاریخی برای آیندگان مورد تجریه وتحلیل قرار گرفته و پس از ارزیابی دقیق مورد قضاوت وارزشیابی است. پس باید با بصیرت و آگاهی اهمیت این ایام تعیین کننده را درک کرد و مواضع درست ودقیقی اتخاذ کرد تا مورد لعن و نفرین آیندگان قرار نگیریم.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

پیامبران اولوالعزم

Prophets پیامبران اولوالعزم

پیغمبرانی که دارای کتاب آسمانی و قانون مستقل بوده اند، پنج نفرند:حضرت نوح، حضرت ابراهیم، حضرت موسی، حضرت عیسی و حضرت محمد (ص).
این پنج تن را که صاحب کتاب و شریعتند، پیغمبران اولوالعزم می نامند. پیغمبرانی که بعد از هر یک از پیغمبران اولوالعزم آمده اند، بشر را به سوی شریعت همان پیغمبران دعوت کرده اند و به همین ترتیب، بعثت و دعوت ادامه داشت تا این که خداوند، پیغمبر اکرم محمدبن عبدالله را برای ختم پیغمبران قبل و ابلاغ آخرین دستورها و کامل ترین مقررات مذهبیبرانگیخت و کتاب آسمانی او آخرین کتاب آسمانی گردید و در نتیجه، شریعت او برای همیشه زنده است.

١- حضرت نوح (ع) 
نوح، بشر را به سوی توحید و یگانه پرستی و اجتناب از شرک و بت پرستی دعوت می کرد. خدای متعال به واسطه طوفانی که فرستاد، کفار را هلاک و زمین را از وجودشان پاک نمود و نوح که با عده ای از پیروان خویش نجات یافته بودند، شالوده یک جامعه دینی را از نو در جهان ریختند.

٢- حضرت ابراهیم (ع)
ابراهیم نمونه کامل یک انسان فطری بود که با نهاد پاک خود، از حقیقت جست و جو کرد و یگانگی خدای آفرینش را دریافت و تا زنده بود با شرک و ظلم مبارزه نمود. ابراهیم پرستش خود را نسبت به خدای یگانه و بیزاری خویش را از شرک به مردم اعلام کرد و دیگر فکری جز مبارزه با بت پرستی و شرک نداشت و با بت پرستان مبارزه می کرد.

٣ – حضرت موسی (ع)
آن حضرت وقتی متولد شد که بنی اسرائیل در اسارت می زیستند و سربازان حکومت به امر فرعون کودکان را سر می بریدند. مادر موسی طبق آنچه خدا درخواب به وی دستور داده بود، موسی را در صندوقی چوبی گذاشته و در رود نیل رها کرد. آب، صندوق را به قصر فرعون آورد. به امر فرعون، صندوق را گرفتند، وقتی که باز کردند، بچه ای در میان صندوق یافتند. فرعون در اثر اصرار ملکه، از کشتن بچه صرف نظر کرد و چون فرزند نداشتند، او را به فرزندی قبول کردند.

۴ – عضرت عیسی (ع)
تولد آن حضرت به طور غیر عادی بوده است، مادرش حضرت مریم (س) کهدوشیزه ای پارسا بود، در بیت المقدس مشغول عبادت بود که روح القدس از جانب خدا بر وی نازل شده و مژده مسیح را به وی داد و او را به مسیحبارور کرد. پس از تولد، در مقابل تهمت های ناروا که مردم نسبت به مادرش می زدند، در گهواره به سخن درآمده، از مادر خود دفاع کرد و نبوت و کتاب خود را به مردم خبر داد. حضرت عیسی در سن جوانی به دعوت مردم پرداخت و شریعت موسی را با تغییرات کمی احیا کرد.

۵ – حضرت محمد (ص)
پیغمبر گرامی اسلام، آخرین پیامبری است که خدای مهربان برای هدایتبه سوی جهانیان فرستاده است. چهارده قرن پیش، جهان انسانیت در حالی می زیست که از دین توحید نامی بیش نمانده بود و مردم از یگانه پرستی و خداشناسی به کلی دور مانده بودند، کعبه به بت خانه و دین ابراهیم (ع) به بت پرستی تبدیل شده بود. در چنین زمانی خدای مهربان، پیغمبر اکرم را برای اصلاح جهان و رهبری جهانیان برگزید و قرآن را که مشتمل بر معارف خداشناسی و اجرای عدالت و پند و اندرزهای سودمندبود، بر وی نازل فرمود و آن حضرت را مامور ساخت که با آن سند آسمانی، مردم را به سوی انسانیت و پیروی از حق دعوت کند.امید وارم استفاده کرده باشید

 

برخی از بزرگان نیز پیامبران اولوالعزم را در ضمن شعری معرفی کرده اند:

اولوالعزم نوح و الخلیل الممجَّد و موسی و عیسی و الحبیب محمّد

پیامبران اولوالعزم نوح و ابراهیم خلیل است و موسی و عیسی و محمد (ص) حبیب خدا.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()



6محرم سالروز شهادت حضرت یحیی(ع)
جاما. ششم محرم الحرام بنابر روایات  معتبر سالروز شهادت حضرت یحیی بن زکریا است؛ پیامبری که همانند سید و سالار شهیدان سر از تن وی جدا کردند و بر اساس آیات قرآن زندگی ایشان شباهت زیادی به زندگی پسرخاله وی حضرت عیسی (ع) دارد.

زندگی نامه اجمالی حضرت یحیی(ع)

حضرت زکریا(ع)با بانویی به نام ایشاع (یا حنانه) خاله حضرت مریم(ع)ازدواج كرد. سالها گذشت و هر دو به سن پیری رسیدند ولی دارای فرزند نشدند. سرانجام زكریا(ع)در كنار محراب مریم(ع)غذاها و میوه‎های بهشتی دید، دریافت كه باید امیدوار به خدا بود، با این كه ۱۲۰ سال از عمرش گذشته بود و همسرش ۹۸ سال داشت، ازدرگاه خداوند تقاضای داشتن فرزند كرد. سرانجام فرشتگان به اوبشارت دادند كه خداوند پسری به نام یحیی(ع)به تو عطا خواهد كرد، و چنین نامی تاكنون كسی نداشته است. 

نبوت و کتاب حضرت یحیی(ع)

حضرت یحیی (ع)در کودکی به مقام نبوت رسید، و خداوند در همین سن آن چنان او را از عقل و درایت و هوش برخوردار نمود كه شایستگی مقام نبوت را پیدا كرد.
مقام یحیی(ع)در پیشگاه خداوند آن چنان در سطح بالایی است كه خداوند می‎فرماید: «وَ سَلامٌ عَلَیهِ یوْمَ وُلِدَ وَ یوْمَ یمُوتُ وَ یوْمَ یبْعَثُ حَیا؛ و سلام بر او آن روز كه تولد یافت، و آن روز كه می‎میرد، و آن روز كه زنده و برانگیخته می‎شود.» 
از امتیازات حضرت یحیی (ع)این كه: خداوند او را به عنوان تصدیق كننده نبوت حضرت مسیح (ع)و به عنوان رهبر، و بسیار عفیف و پرهیزكار و پیامبری از صالحان، معرفی می‎كند.
گر چه از ظاهر آیه ۱۲ سوره مریم استفاده می‎شود كه او دارای کتاب مستقل بوده، ولی منظور از كتاب در این آیه، همان تورات است. او مروج آیین موسی(ع)بود، وقتی كه عیسی(ع)به مقام نبوت رسید، به او ایمان آورد، و مروج آیین حضرت مسیح(ع)گردید. حضرت یحیی(ع)سه سال یا شش ماه از حضرت عیسی(ع)بزرگتر بود.

شباهت عیسی (ع)و یحیی (ع)

حضرت یحیی(ع)و حضرت مسیح(ع)نسبت به هم شباهتهایی در امور زیر داشتند:

زهد و پارسایی فوق العاده. ترك ازدواج،‌ كه آنها براثر شرایط خاص زندگی برای تبلیغ احکام الهی مجبور به سفرهایی بودند و ناچار مجرد زندگی می‎كردند.
تولد اعجاز آمیز، كه یحیی در سنین پیری پدر و مادر، از آنها به دنیا آمد، و عیسی(ع)بدون پدر متولد شد.
یحیی و عیسی، با همدیگر خویشاوندی نزدیك داشتند (یحیی پسر خاله حضرت مریم(ع) مادر عیسی(ع)بود.) شباهت دیگر این كه هر دو در كودكی به مقام نبوت رسیدند. یحیی و عیسی(ع)با همدیگر الفت و انس خاصی داشتند، و هم چون دو برادر عرفانی، ارتباط تنگاتنگی در میانشان بود؛ تا آن جا كه در روایت آمده:
مدتی پس از فوت حضرت یحیی(ع) ، حضرت عیسی(ع)كه از فراق او دلتنگ شده بود، كنار قبر یحیی (ع)آمد و از درگاه خدا خواست تا یحیی(ع)را زنده كند.
دعایش به اجابت رسید، یحیی(ع)زنده شد و از میان قبر بیرون آمد و به عیسی (ع)گفت:
«از من چه می‎خواهی؟»عیسی (ع)گفت: «اُرید ان تؤبسنی كما كنتُ فی الدنیا؛ می‎خواهم با من انس و الفت بگیری همان گونه كه در دنیا با هم مأنوس بودیم.»
یحیی(ع)گفت: «ای عیسی! هنوز از مرارت و سختی مرگ، آرامش نیافته‎ام، می‎خواهی مرا به دنیا برگردانی! تا بار دیگر به سختی مرگ مبتلا شوم.» این را گفت و سپس به قبر خود بازگشت. 

در روایات معراج آمده، پیامبر اسلام فرمود: در شب معراج هنگام سیر در آسمانها، وقتی كه به آسمان دوم رسیدم، ناگاه دو مرد شبیه هم را دیدم، به جبرئیل گفتم: اینها كیستند؟ گفت: «دو پسرخاله همدیگر، یحیی و عیسی(ع)هستند.» بر آنها سلام كردم، و آنها بر من سلام كردند، برای آنها از درگاه خدا طلب آمرزش كردم، آنها نیز برای من طلب آمرزش نمودند، و به من گفتند: «مرحباً بالاَخِ الصالح و النبی الصالح؛ آفرین بر برادر شایسته و پیغمبر شایسته.»
از شباهتهای یحیی(ع)با عیسی(ع)این كه یحیی(ع)را طاغوت زمانش كشت و سرش را از بدنش جدا كرد. در مورد حضرت مسیح(ع)نیز طاغوتیان زمان می‎خواستند او را به دار آویزان كنند، كه اشتباهی رخ داد و شخص دیگری را به جای عیسی(ع)كشتند، و عیسی(ع)به سوی آسمانها صعود نمود.

پیامبری حضرت یحیی (ع)در خردسالی

در آیه ۱۲ سوره مریم می‎خوانیم؛ خداوند می‎فرماید:

«یا یحْیى خُذِ الْكِتابَ بِقُوَّهٍ وَ آتَیناهُ الْحُكْمَ صَبِیا؛ ای یحیی! كتاب (خدا) را با قوت بگیر و ما فرمان نبوت را در كودكی به او دادیم.»
حضرت زکریا(ع)وقتی كه به شهادت رسید، حضرت یحیی(ع)خردسال بود، مقام نبوت به او رسید. و این از امتیازات حضرت یحیی (ع)است كه نخستین پیامبری بود كه در كودكی به پیامبری رسید. درست است كه دوران شكوفایی عقل انسان معمولاً حد و مرز خاصی دارد، ولی می‎دانیم كه همیشه در میان انسانها افراد استثنایی وجود دارند. چه مانعی دارد كه خداوند در شرایط خاصی، بعضی ازپیامبران یا امامان ـ علیهم السلام ـ را در همان خردسالی، شایسته مقامات عالی كند.

مبارزه حضرت یحیی با ازدواج نامشروع


نام حضرت یحیی در سوره‌های آل عمران، انعام، مریم و انبیأ، مجموعاً 5 بار آمده است. 

حضرت یحیی‌(علیه السلام) در سوره آل عمران به «حَصور» توصیف شده است. حَصور از حصر به معنی كسی است كه از جهتی در محاصره است و طبق روایات به معنی خوداری كننده از ازدواج است. حَصور كسی است كه غریزه‌ها و هوس‌های دنیایی را ترك گفته است(مرحله عالی زهد).

صفات و ویژگی‌های مشترك حضرت یحیی‌(علیه السلام) و حضرت عیسی‌(علیه السلام) عبارت است از: زهد فوق‌العاده، ترك ازدواج، تولد اعجاز آمیز، نسب بسیار نزدیك.

خداوند در آیات 12و 13و 14و 15 سوره مریم در مورد حضرت یحیی(علیه السلام) می‌فرماید:

«یا یحیی خُذِ الكتاب‌َ بقوّة‌؛ ای یحیی، كتاب [تورات] را با قوّت و قدرت بگیر‌.»

«و آتیناه الحُكم‌َ صبیا؛ ما فرمان نبوّت و عقل و هوش و درایت را در كودكی به او دادیم‌.»

حضرت یحیی‌ و حضرت عیسی‌ هر دو در كودكی به مقام نبوّت رسیدند و مفهوم اسم آنها به معنی زنده می‌باشد.

«و حناناً من لَدُنا و زكاة؛ با لطف خاص خود به او رحمت و مهربانی و پاكی و پارسایی دادیم.»

«و كان‌َ تَقیا؛ او پرهیزگار بود.»

«وَ براً بوالدیهِ؛ او را نسبت به پدر و مادرش خوشرفتار و نیكوكار و پر محبّت قرار دادیم.»

«وَ لَم‌ْ یكن‌ْ جباراً عصیاً؛ او مردی ستمگر و معصیت‌كار و آلوده به گناه نبود.»

به خاطر این صفات (رحمت و محبت نسبت به بندگان، پرهیزگار بودن، خوش رفتار و نیكوكار بودن نسبت به پدر و مادر و …) است كه خداوند در مورد حضرت یحیی‌(علیه السلام) می‌فرماید:

«سلام علیه یوم ولد و یوم یموت و یوم یبعث حیا؛ سلام بر او در روزی كه به دنیا آمد، روزی كه می‌میرد و روزی كه زنده برانگیخته می‌شود .»

سه روز مشكل و سرنوشت‌ساز در زندگی انسان عبارت است از:

1. روزگار گام نهادن به این دنیا، یوْم‌َ وُلِدَ .

2. روز مرگ و انتقال به جهان آخرت، یوم‌َ یموت .‌

3. روز برانگیخته شدن در جهان دیگر، یوْم‌َ یبعث‌ُ حی .

مقبره حضرت یحیی- دمشق

یكی دیگر از شباهت‌های حضرت یحیی و حضرت عیسی درود فرستادن خداوند به آنها در مراحل سه‌گانه زندگی است.

همچنان كه قرآن در مورد حضرت عیسی(علیه السلام) نیز، از زبان خود ایشان فرموده است:

«سلام علی یوم ولدت و یوم اموت و یوم بعث حی»

حضرت یحیی‌ و حضرت عیسی‌ هر دو در كودكی به مقام نبوّت رسیدند و مفهوم اسم آنها به معنی زنده می‌باشد.

امام حسین‌(علیه السلام) و حضرت عیسی‌(علیه السلام) نیز جهات مشتركی داشته‌اند، امام سجاد(علیه السلام) می‌فرماید:

«ما همراه امام حسین‌(علیه السلام) به سوی كربلا بیرون آمدیم، امام، در هر مكانی وارد می‌شدند و یا از آن كوچ می‌كردند، یادی از حضرت یحیی(علیه السلام) و قتل او می‌نمودند و می‌فرمودند: «در بی‌ارزشی دنیا نزد خدا همین بس كه سر یحیی بن زكریا را به عنوان هدیه به سوی فرد بی‌عفتی از بی‌عفت‌های بنی‌اسرائیل بردند.»

شهادت امام حسین‌(علیه السلام) نیز از جهاتی همانند شهادت حضرت یحیی‌(علیه السلام) و مدت حمل هر دوی آنها نیز شش ماه بوده است.


ماجرای شهادت جانسوز حضرت یحیی(ع)

دربیت المقدس پادشاهی هوسباز به نام «هیرودیس» (یا هردوش) بود، كه از طرف قیاصرهروم در آن جا فرمانروایی می‎كرد، برادرش بهنام دختری به نام «هیرودیا» داشت. پس از آن كهفیلبوس از دنیا رفت، هیرودیس با همسر برادرش ازدواج كرد.

هیرودیس شاه هوسباز، عاشق دختر هیرودیا دختر زیبای برادرش شد، به طوری كه زیبایی هیرودیا او را در گرو عشق آتشین خود قرار داده بود، از این رو تصمیم گرفت با او كه برادر زاده، و دختر همسرش بود، ازدواج كند. این خبر به پیامبر خدا حضرت یحیی(ع)رسید، آن حضرت با صراحت اعلام كرد كه این ازدواج برخلاف دستورات تورات است وحرام می‎باشد.

 سر و صدای این فتوا در تمام شهر پیچید و به گوش آن دختر (هیرودیا) رسید، او كینه یحیی(ع)را به دل گرفت، چرا كه او را بزرگترین مانع بر سر راه هوسهای خود می‎دانست و تصمیم گرفت در یك فرصت مناسبی از او انتقام بگیرد. 
ارتباط نامشروع هیرودیا با عمویش هیرودیس بیشتر شد، و زیبایی او شاه هوسران را شیفته‎اش كرد به طوری كه هیرود یا آن چنان در شاه نفوذ كرد، كه شاه به او گفت: «هر آرزویی داری از من بخواه كه قطعاً انجام خواهد یافت.»
هیرودیا گفت: من هیچ چیز جز سر بریده یحیی(ع)را نمی‎خواهم، زیرا او نام من و تو را بر سر زبانها انداخته و همه مردم را به عیب جویی ما مشغول نموده است.
در سالروز جشن تولد هیرودیس پادشاه فلسطین طبق پاره‎ای از روایات،یحیی بن زکریا(ع)در محراب عبادت درمسجد بیت المقدس به سر می‎برد، مأموران جلاد سراغ او آمدند و او را دستگیر كرده و به مجلس شاه بردند، شاه در همان جا فرمان داد سر از بدن او جدا كردند و سر بریده‎اش را در میان طشت طلا نهادند و آن گاه كه هیرودیا تسلیم هوسهای شاه گردید، سر بریده یحیی(ع)به سخن آمد و در همان حال نهی از منكر كرد و خطاب به شاه فرمود: «یا  هذا اِتَّقِ اللهِ لا یحِل لكُ هذه؛ آی شخص از خدا بترس این زن بر تو حرام است.» به این ترتیب حضرت یحیی(ع)مظلومانه به شهادت رسید.

دلیل شباهت شهادت حضرت یحیی به امام حسین(ع)

امام مهدی(عج) اولین آیه سوره حضرت مریم را به امام حسین(ع) تاویل نموده است؛

سعد بن عبدالله قمی گوید: به امام عصر عرض کردم: ای فرزند رسول خدا تاویل آیه کهیعص چیست؟ فرمود: "هذه الحروف من انباء الغیب، اطلع الله علینها عبده زکریا، ثم قصها علی محمد و ذلک ان زکریا سال ربه ان یعلمه اسماء الخمسه فاهبط علیه جبرئیل فعلمه ایاها.."

این حروف از اخبار غیبی است که خداوند زکریا را از آن مطلع کرده و بعد از آن داستان آن را به حضرت محمد(ص) باز گفته است.

داستان از این قرار است که زکریا از پروردگارش درخواست کرد که اسماء خمسه طیبه را به وی بیاموزد؛ خداوند متعال جبرئیل را بر او فرستاد و آن اسامی پاک را به او تعلیم داد.

زکریا چون نام های محمد، علی، فاطمه و حسن(ع) را یاد می کرد اندوهش برطرف می شد و گرفتاریش از بین می رفت و چون حسین را یاد می کرد بغض و غصه گلویش را می گرفت و می گریست و مبهوت می شد.

روزی گفت: بارالها چرا وقتی آن چهار نفر را یاد می کنم آرامش می یابم و اندوهم برطرف می شود اما وقتی حسین را یاد می کنم اشکم جاری می شود و ناله ام بلند می شود؟

خدای تعالی او را از این داستان آگاه کرد و فرمود:"کهیعص" ؛ "کاف" اسم کربلا و "ها" رمز شهادت عترت طاهره است و "یا" نام یزید قاتل حسین و "عین" اشاره به عطش و "صاد" نشان صبر او است.

زکریا چون ای مطلب را شنید نالان و غمگین شد و تا سه روز از عبادتگاهش بیرون نیامد و به کسی اجازه نداد نزد او بیاید و گریه و ناله سر داد و چنین نوحه گفت: بارالها از مصیبتی که برای فرزند بهترین خلایق خود تقدیر کرده ای دردمندم.

خدایا آیا این مصیبت را بر آستانه او نازل می کنی؟ آیا جامه این مصیبت را بر تن علی و فاطمه می پوشانی؟ آیا این غم را بر ساحت آنان فرود می آوری؟

بعد از آن گفت: بارالها فرزندی به من عطا کن تا در پیری چشمم به او روشن شود و او را وارث و وصی من قرارده ؛ آنگاه مرا دردمند او گردان؛ همچنان که حبیبت محمد را دردمند فرزندش گرداندی!

خداوند حضرت یحیی را به او بخشید و او را دردمند وی ساخت؛ لذا بین امام حسین و حضرت یحیی نیز شباهت هایی وجود دارد و نحوه شهادت هم شبیه همدیگر است یعنی شقی ترین فرد سر مقدس آنان را از تن جدا نمود و برای فرد ناپاکی هدیه فرستاد و او نیز سر مقدس را داخل طشت طلا گذاشت.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

هوالعشق

 

خـــواهــــم ز خــــدا کــــه بـــــی ولایــــم نــــکــنـــد

غــــرق گـــنــــه ام ولــی رهــــایــــــم نــــکـــنـــــــد

یــــک خــــواســـتــه دارم از خـــدای تـو عــــلــــــی

در هــــر دو جـــهـــان از تـــــو جــــدایـــم نـــکـــنــد

....................

مـــا بـاده بـه عــشــق مــرتـــضـــی مـینوشیـم

از عــشــق ولای او چــو خـم در جــوشــیــــم

بــه دشـــمــن او بــگــــو بــمــــیــرد ز حـســد

یــک مـوی عــــلـــی را بــه جـهـان نـفـروشـیم

.......................

تاراج دل به طاق دو ابروی دلبر است

بـختـش بـلند هرکه گرفتار حـیـدر است

.................

حق علی٬ برحق علی٬ با حق علی است

 

سـر به سجـده فرق او منـشق علی است

 

چون علی با حق و حق هم با علی است

 

یـا عـلـی یـا حـق٬ یا حـق یا عـلـی است

..................

بــه امـــر رب خـــود لــبــیـــک گـویـیـم

بــه هــمــراه مــلائــک جــمــلــه گـویـیـم

ســلام و رحــمــت حــق بـــر مــحــمــــد

الــلــهـــم صـــل عـــــلـــی مــــحــــمـــــد

.......................

هـــر گــل خـوشـبــو کـه گـل یــاس نــیـسـت

هــر چــه تــلألــؤ کـنــد الــمــاس نــیــســـت

مـــاه زیــــاد اســــت و بـــــرادر بــــســـــی

هــیـــچ یــــک حــــضــــرت عـــبـاس نیست

.........................

بــا نــام حــســیــن بــه ســیــنــه هــا گــل بــزنــیــد


از اشــــــك بــــــه بــــارگـــــاه او پـــل بـــزنـــیـــد


گــویـــیـــد كــــه هــر زمــان گــرفــتــار شــــدیـــد


بــــر دامــــن مـــا دســـت تــوســــل بــــزنــــیــــد

.................

بــا آب طـــلا نــام حـــســــیــن قـــاب کـــنـــیـــد

بـــا نـــام حـــســـیـــن یــــادی از آب کـنـــــیــــد

خـــواهـــیــــد کــــه ســربـلــنـد و جــاویـد شوید

تــا آخــرعـمـر تـکــیـه بـه اربـاب کـــنــــیــــــد

................

چــــون در هـــمـــه عــمر داشتم حب عــلــــی

آمـــد بـــه ســـرم چـــهـــارده نـــور جــــلــــی

گـــفــتــم کـه شـفـیـع مــن کــدامــیــن شـمـاست

کــردنـد اشـارت بـــه حـــســـیـــن بـن عــلـــی

......................

تــا بـــال و پـــر عــشـــق بـــه جـــانــم دادند

در وادی عـــاشـــقـــــان مــکـــانـــم دادنــــد

گـــفــتـــم کــه کــجــاســـت کـعـبـه اهــل ولا

درگـــاه حـــســـیــــن را نـــشــــانـــــم دادنـد

........................

صد قافله دل بسته به یک موی علی اکبر لیلا

جــانــم بــه فــدای قـــد دلجوی علی اکبر لیلا

...........................

خــدا کــنـــد کـــه مـــرا بـــا خــدا کـنـی آقــا

ز قــیـــد و بــنــد مـعــاصـــی رهــا کـنـی آقــا

دعــای مـا بـه در بـسـتـه مـیـخـورد , ای کــــاش

خــودت بــرای ظــهـــورت دعـــا کــنـــی آقــا

..........................

هــــنــــوزم انــتـــظـــارم انـــتــظـــار اســــت

هـــنـــوزم دل بــــه ســـیـنـه بــیــقــرار اســـت

هــنــوزم خــواب مــــی بــیــنــم بــه شـــبــهـا

هــمـــان مـــردی کـــه بـــر اســبــی سـوار است

هـــمــان مــردی کــــه آیـــــد جـــمــعـه روزی.


و ایــن پـــایـــان خــــوب انـــتـــظــار اســــت.

التماس دعا.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()


( کل صفحات : 163 )    ...   5   6   7   8   9   10   11   ...   


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی